يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

26

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

دهد دست ببايد ماليد صفت روغن قسط و فرفيون صفت روغن قسط و فرفيون در صداع بلغمى دانسته شد صفت روغن شونيز شونيز يعنى سياه‌دانه بيست مثقال مغز بادام تلخ مقشر سى مثقال قند سفيد پنج مثقال همه را بكوبند و به‌بيزند و بدستور روغن جوزه كه در نسيان گذشت روغن كشند لقوه لقوه يعنى كجشدن چشم و روى و لب رباعيّه آنان كه بديشان مرض لقوه رسيد * مرغ صحّت ز دام ايشان بپريد گر جوز بوادر دهن خود شب و روز دارند نگاه خواهد افتاد مفيد هم در علاج لقوه در علاج لقوه رباعيّه لقوه چه بجانب كسى روى نهد * صحت رود از دست و مرض روى دهد بايد كه خورد حبّ ايارج دو سه با * باشد كه از اين درد و مرض هم برهد صفت حبّ ايارج در صداع بلغمى مذكور شد هم در علاج لقوه آن را كه رسد از مرض لقوه كزند * بايد كه به ياد دارد از من اين پند آئينه چينى به نظر آورده * در خانه تاريك نشيند يك چند آئينه چنى عبارت از آئينه است كه از تال ساخته باشد رعشه يعنى لرزيدن عضو چون از ماده سرد و تر بود علامتش نسيان